معرفی کتاب و محورهای نشست
بهطور کلی، توانایی رفتار اخلاقی در انسان با چهار حوزه ارتباط دارد: نخست، نظریهها و باورهای اخلاقیِ فاعل اخلاقی؛ دوم، وضعیت بدنی و روانی او؛ سوم، ویژگیهای خاص و جزئی موقعیتی که فرد در آن قرار میگیرد؛ و چهارم، عوامل بیرونی، از جمله عوامل اجتماعی و فرهنگی. وضعیت بدنی و سلامت روان معمولاً بر توانایی رفتار اخلاقی اثری مثبت دارند، هرچند این قاعده استثناهایی نیز دارد. عوامل اجتماعی و فرهنگی نیز، چه در تعامل با باورهای اخلاقی و چه در پیوند با شرایط یک موقعیت خاص، بر رفتار فرد تأثیر میگذارند. تأثیر دین بر توانایی رفتار اخلاقی، بهویژه با حوزه نخست و چهارم مرتبط است.
کتاب در چهار فصل تدوین شده و شاید برای مخاطب ایرانی، فصل چهارم آن از مهمترین بخشها باشد؛ زیرا مستقیماً به توانایی رفتار اخلاقی در جامعه ایران میپردازد. در این نشست ابتدا سخنان نویسنده را میشنویم، سپس دکتر طباطبایی و دکتر تاران به نقد و بررسی کتاب میپردازند و در پایان، پاسخ نویسنده و پرسشهای حاضران مطرح میشود.
بخش نخست | سخنان نویسنده: چرا مسئله «توانایی رفتار اخلاقی» اهمیت دارد؟
از غنای میراث اخلاقی تا دشواریهای زندگی روزمره
دکتر مهجور: ابتدا از همه دوستانی که در این جلسه حضور یافتهاند، از همکاران گرامیام دکتر مرتضی طباطبایی و دکتر رضا تاران، از آقای کاشانی و همکارانشان در نشر طاها و از مجموعه اندیشه دینی معاصر که زمینه انجام این پژوهش و برگزاری نشست را فراهم کردند، سپاسگزاری میکنم.
ایده اولیه کتاب از یک پرسش برایم شکل گرفت. هنگامی که میراث اخلاقی ایران را بررسی میکنیم، چه در حوزه حکمت و فلسفه، چه در ادبیات و چه در آثار ناظر به تربیت و رفتار فردی، با اندوختهای بسیار غنی روبهرو میشویم. در زندگی روزمره نیز فضیلتهای فراوانی میبینیم. مردم به یکدیگر کمک میکنند، در خانوادهها و محلهها صندوقهای تعاون شکل میگیرد، افراد بدون چشمداشت مادی در دشواریها دست یکدیگر را میگیرند و هنگام از دست رفتن سرپرست یک خانواده، بستگان، همسایگان و نهادهای اجتماعی برای یاریرساندن وارد عمل میشوند.
بااینحال، در همین جامعه با مشکلات اخلاقی جدی نیز مواجهیم. در روابط اجتماعی، ساختارهای اداری و حتی عرصه سیاست، گاهی رفتارهایی را مشاهده میکنیم که با آن میراث غنی و آن شناخت عمومی از فضیلتهای اخلاقی سازگار به نظر نمیرسند. برای نمونه، فرد برای انجام یک کار اداری ساده ناچار میشود از اتاقی به اتاق دیگر و از میزی به میز دیگر مراجعه کند؛ گاه احساس میکند کاری که میتوانست در زمانی کوتاه انجام شود، به فرایندی فرساینده تبدیل شده است. کسانی که این ساختارها را اداره میکنند، بیرون از همین جامعه پرورش نیافتهاند؛ آنان نیز در خانوادهها و نهادهای اجتماعی ما رشد کردهاند.
نکته جالب آن است که وقتی با بسیاری از این افراد درباره اخلاق گفتوگو میکنیم، شناخت قابلتوجهی از فضیلتها و رذیلتهای اخلاقی دارند و حتی ممکن است از یک دانشآموخته اخلاق نیز روانتر درباره این موضوعات سخن بگویند. پس ظاهراً صرفِ داشتن معرفت اخلاقی برای تحقق رفتار اخلاقی کافی نیست. پرسش اصلی من این شد: چه چیزی مانع تحقق اخلاق در جامعه ما میشود؟ چرا میان دانستنِ امر اخلاقی و توانایی عملکردن به آن فاصله میافتد؟
آثار سینمایی نیز، که بهنوعی آینه مسائل و مناسبات جامعهاند، گاه همین شکاف و عیبها را با وضوح بیشتری پیش چشم ما میگذارند. مجموعه این مشاهدات مرا به مسئله «توانایی رفتار اخلاقی» رساند.
چهار فصل کتاب و مسیر پژوهش
در فصل نخست کوشیدهام مفاهیم بنیادین پژوهش را روشن کنم: توانایی انسانی چیست؟ توانایی رفتار اخلاقی به چه معناست؟ و مقصود من از دین در این بررسی چیست؟ این فصل زمینه مفهومی لازم برای بحثهای بعدی را فراهم میکند.
فصل دوم بهطور مشخص به توانایی رفتار اخلاقی اختصاص دارد و از پژوهشهای فیلسوفان و روانشناسان اخلاق بهره میگیرد. میخواستم نشان دهم رفتار اخلاقی از چه مؤلفههایی سرچشمه میگیرد و هنگامی که فرد میخواهد کنشی فضیلتمندانه انجام دهد، چه فرایندهایی در ذهن و شخصیت او رخ میدهند. در کنار معرفت اخلاقی، انگیزش اخلاقی، مسئولیتپذیری و حساسیت نسبت به امور غیراخلاقی چه نقشی دارند؟ چه موانعی ممکن است این مؤلفهها را تضعیف کنند؟ حتی اگر همه این ویژگیها در شخص وجود داشته باشد، آیا ممکن نیست فضای اجتماعی و شرایط پیرامونی، امکان عمل اخلاقی را از او سلب یا آن را دشوار کند؟
در فصل سوم به نسبت دین و توانایی رفتار اخلاقی پرداختهام. پرسش این است که دینداری در چه شرایطی میتواند به انجام رفتار فضیلتمندانه کمک کند و در چه شرایطی ممکن است به عاملی بازدارنده تبدیل شود. آیا فرد دیندار بهسبب باورهای دینی خود در رفتار اخلاقی تواناتر میشود، یا ممکن است برخی صورتهای دینداری توانایی او را محدود کنند؟ کوشیدهام پاسخهایی را که در فلسفه و روانشناسی اخلاق به این پرسشها داده شده است، گزارش و جمعبندی کنم.
در فصل چهارم وارد فضای ایران شدهام. پیونددادن پژوهشهای تخصصی فلسفه و روانشناسی اخلاق با مسائل واقعی جامعه، کار سادهای نیست. بااینحال، تلاش کردم با مراجعه به تاریخ اجتماعی و فرهنگی ایران، از دوران باستان تا دوره اسلامی و پس از آن، نشانههایی از عوامل مؤثر بر توانایی رفتار اخلاقی را شناسایی کنم. برای نمونه، چرا گاهی شهامت لازم برای یک رفتار اخلاقی را داریم و گاهی نداریم؟ چرا ممکن است فردی با باور دینی نسبت به بعضی امور اخلاقی بسیار حساس باشد، اما برخی امور دیگر را نادیده بگیرد؟
نقد تبیینهای ذاتگرایانه درباره خلقیات ایرانیان
از زمان انتشار آثاری درباره خلقیات ایرانیان، گاهی چنین تصویری رواج یافته که گویا قانونگریزی، سودجویی یا بیاعتنایی به اخلاق، ویژگی ذاتی مردم ایران است؛ چنانکه انگار این رفتارها در سرشت یا ژن ایرانیان ریشه دارد. من این تلقی را نادرست میدانم. مردم ایران نیز مانند مردم دیگر جوامع، هم تمایلات منفعتطلبانه دارند و هم گرایشهای اخلاقی. تفاوتهای فرهنگی را نباید انکار کرد، اما نمیتوان با تکیه بر آنها، یک ویژگی اخلاقی ثابت و تغییرناپذیر به همه مردم یک سرزمین نسبت داد.
بهجای چنین توضیحهایی باید دید شرایط اجتماعی، فرهنگی و سیاسی در طول تاریخ چگونه برخی امکانهای عمل اخلاقی را تقویت یا تضعیف کردهاند. در این بررسی به اقتصاد نیز بیتوجه نبودهام، هرچند اقتصاد حوزه تخصصی من نیست و نمیخواهم ادعا کنم که همه ابعاد آن را بررسی کردهام. به باور من، فروکاستن دین و اخلاق به عوامل اقتصادی خطاست؛ اما این بدان معنا نیست که وضعیت اقتصادی در رفتار اخلاقی اثر عمیقی ندارد. چنین تأثیری را باید جدی گرفت و برای بررسی تخصصیتر آن از دانش اقتصاد نیز بهره برد.
بخش دوم | نقد دکتر مرتضی طباطبایی: امتیازهای علمی و پرسشهای روششناختی
کتابی آموزشی، پرمطلب و ریشهدار در فرهنگ ایران
دکتر مرتضی طباطبایی: پیش از ورود به بحث، از برگزارکنندگان جلسه سپاسگزاری و انتشار کتاب را به دکتر مهجور تبریک میگویم. من با ایشان در دانشگاه ادیان همکارم و همواره از منش و ادبشان آموختهام. به نظرم این کتاب شایسته توجه جدی است و خواندن آن را به علاقهمندان توصیه میکنم.
نخستین امتیاز اثر، رویکرد معلمانه نویسنده است. مفاهیم موردنیاز با حوصله توضیح داده شدهاند و در کنار بحثهای انتزاعی، مثالها، تمثیلها و گاهی خاطرات شخصی به فهم بهتر مطالب کمک میکنند. کتاب از این نظر به یک کلاس درس خوب شباهت دارد: نویسنده میکوشد خواننده را قدمبهقدم با مفاهیم همراه کند.
امتیاز دوم این است که نویسنده عمدتاً در حوزههایی سخن گفته که با آنها آشنایی و تخصص دارد: فلسفه اخلاق، دینپژوهی و ایرانپژوهی. امتیاز سوم، گستردگی مطالب و منابع است. خواننده با طیف وسیعی از فیلسوفان، روانشناسان و نظریهپردازان روبهرو میشود؛ از متفکران کلاسیک، مانند افلاطون، ارسطو، کانت و بنتام، تا پژوهشگرانی مانند آلبرت بندورا، جیمز رست و جاناتان هایت. کتاب همچنین بر شمار قابلتوجهی از منابع فارسی و انگلیسی تکیه کرده است.
ویژگی دیگری که برای من اهمیت دارد، حضور پررنگ دغدغه ایران در سراسر اثر است. نویسنده برای توضیح مسائل انتزاعی از شخصیتها، رویدادها و نمونههای تاریخی و فرهنگی ایرانی استفاده میکند. در جایجای کتاب میتوان ردپای ادبیات فارسی، از جمله سعدی، و روایتهایی از تاریخ ایران را دید. این توجه به فرهنگ ایرانی، صرفاً جنبه تزئینی ندارد، بلکه با مسئله اصلی پژوهش پیوند خورده است. نثر کتاب نیز در مجموع روان و خوشخوان است.
ضرورت روشنشدن ساختار فصلها و جمعبندی بحثها
با وجود این امتیازها، چند ملاحظه دارم. نخست آنکه رابطه و ترتیب عنوانها در کتاب بهقدر کافی آشکار نیست. اگر نویسنده نمیخواسته از شمارهگذاری دانشگاهی استفاده کند، دستکم میشد با تفاوت اندازه یا شکل عنوانها، سلسلهمراتب آنها را روشنتر کرد. در وضعیت موجود، تشخیص عنوان اصلی از عنوان فرعی گاهی به دقت بیشتری نیاز دارد.
نکته دیگر، نبود جمعبندیهای روشن در پایان برخی بحثهای اصلی و فصلهاست. مطالب فراوانی از نظریهپردازان گوناگون نقل شدهاند، اما خواننده گاهی پس از پایان یک بحث نمیداند حاصل آن اختلافنظرها چیست و قرار است با چه نتیجهای وارد بحث بعدی شود. جمعبندی کوتاه در پایان هر بخش و فصل میتوانست به پیگیری استدلال و فهم موضع نویسنده کمک کند.
در سه فصل نخست، نویسنده بیشتر در مقام گزارش و تقریر دیدگاههاست و حضور موضع شخصی او چندان پررنگ نیست. در فصل چهارم، برعکس، صدای خود نویسنده کاملاً شنیده میشود. این تفاوت ممکن است تعمدی و ناشی از طرح پژوهش باشد؛ بااینحال، بهتر بود درباره آن توضیح داده میشد.
جایگاه چارچوب نظری و نقش دین در اخلاق
به نظر من، نویسنده میتوانست در فصلهای نخست، چارچوب نظری موردنظر خود را صریحتر بیان کند. برای مثال، اگر آثار جاناتان هایت و آلبرت بندورا مبنای اصلی تحلیل بودهاند، میشد ابتدا توضیح داد که چرا این دیدگاهها بر دیدگاههای رقیب ترجیح داده شدهاند. راه دیگر این بود که بخشی از توضیحات فرعی و تفصیلی نظریهها به یادداشتها و ارجاعات منتقل شود تا فضای بیشتری برای تحلیل و داوری نویسنده باقی بماند.
پرسش محتوایی مهمتر من این است: آیا دین از نظر نویسنده شرط ضروری توانایی رفتار اخلاقی است یا یکی از عوامل کمککننده به آن؟ اگر نقش دین بیبدیل باشد، باید گفت فرد غیردیندار از حیث توانایی رفتار اخلاقی با کمبودی اساسی مواجه است؛ اما اگر دین صرفاً میتواند کمک کند، آنگاه عوامل دیگری نیز ممکن است همان نقش را ایفا کنند. در برخی بخشهای کتاب، بهویژه هنگام بحث از مسئولیت و تشخیص ارزش اخلاقی، تعبیرها بهگونهایاند که ممکن است خواننده نقش دین را ضروری و گریزناپذیر بفهمد. بهتر بود این مسئله صریحتر روشن شود.
پرسش بعدی به دامنه مفهوم «دین» مربوط است. اگرچه نویسنده میکوشد از بیرون به دین نگاه کند، نمونههای اصلی کتاب عمدتاً از اسلام و تا حدی مسیحیت انتخاب شدهاند. آیا نتایج پژوهش درباره همه ادیان است یا بیشتر درباره ادیان توحیدی؟ این دامنه باید در تعریف و روش پژوهش روشنتر میشد.
از سوی دیگر، سه فصل نخست ممکن است این برداشت را ایجاد کنند که اخلاق به دین وابسته است؛ اما در فصل چهارم، بر ضرورت سنجش دینداری با معیارهای اخلاقی نیز تأکید میشود. این دو بحث لزوماً متناقض نیستند، ولی نسبتشان نیازمند تبیین روشنتری است: آیا کتاب درباره تأثیر دین بر اخلاق بحث میکند، یا درباره اینکه دین باید تابع داوری اخلاقی باشد، یا هر دو؟
نقد روش آسیبشناسی در فصل چهارم
ملاحظه نهایی من به روش فصل چهارم مربوط میشود. نویسنده در این فصل مجموعهای از آسیبهای اخلاقی جامعه ایرانی را مطرح کرده است؛ از جمله کاستی در معرفت و آموزش اخلاقی، آموزشندیدن اخلاق بهمثابه مهارت، نگاه تجملی به اخلاق، تکیه ناموجه بر برخی سنتهای گذشته، نادیدهگرفتن بعضی اصول اخلاقی، استمرار برخی سنتهای غیراخلاقی و ضعف تخیل اخلاقی.
من الزاماً با اصل این موارد مخالف نیستم. پرسشم این است که مبنای انتخاب و میزان شیوع آنها چیست؟ چرا این موارد و نه موارد دیگر؟ اگر این آسیبشناسی با پیمایش، پژوهش میدانی یا دادههای مطالعات پیشین همراه بود، میشد درباره وضعیت ایران دقیقتر داوری کرد و حتی در صورت امکان، آن را با جوامع دیگر سنجید. بهویژه باید توجه داشت که شرایط سخت اقتصادی و اجتماعی ممکن است رفتار افراد را تحت فشار قرار دهد. شاید مردم ایران در مقایسه با جوامعی که در شرایط مشابه قرار میگیرند، در برخی زمینهها عملکرد اخلاقی قابل دفاعی داشته باشند. برای داوری درباره خلقیات یک جامعه، مقایسه شرایط همسطح ضروری است.
با وجود این نقدها، باز تأکید میکنم که اثر را کتابی ارزشمند و خواندنی میدانم و امید دارم بحث درباره آن ادامه پیدا کند.
بخش سوم | دیدگاه دکتر رضا تاران: ایران، دانش بومی و بازخوانی اخلاق
مسئله کتاب، مسئله ایران است
دکتر رضا تاران: من بیشتر میکوشم از چارچوب کلی کتاب و مسئلهای که در آن مطرح شده است سخن بگویم و گاهی بحث را کمی فراتر ببرم. به نظرم نقطه آغاز کتاب این است که ایران برای نویسنده یک مسئله واقعی است. این نکته بهویژه در فضایی که گاهی مسائل جامعه ایران در آثار علمی و دینی کمرنگ میشوند، اهمیت دارد.
وقتی از «دانش بومی» صحبت میکنیم، گمان نمیکنم صرفِ تولید یک اثر در قم یا تهران آن را بومی کند. دانشی بومی است که به مسئله جامعه خود بپردازد. ممکن است کتابی در دانشگاهی ایرانی نوشته شود، اما مسئله آن هیچ نسبتی با زندگی مردم این جامعه نداشته باشد. در مقابل، این کتاب میکوشد از مباحث تخصصی فلسفه و روانشناسی اخلاق برای فهم یک مسئله ایرانی استفاده کند.
نکته مثبت دیگر این است که خواننده در کتاب با زندگی آشنای خود روبهرو میشود. نویسنده از تجربههای روزمره، روابط خانوادگی، فضای دانشگاه، کوچه و بازار و رویدادهای تاریخ ایران مثال میآورد. بنابراین خواننده احساس نمیکند با مجموعهای از مفاهیم انتزاعی و بیارتباط با جهان پیرامونش مواجه است. این پیوند میان متن و زمینه اجتماعی، به نظر من امتیاز مهمی است.
اخلاق تنها محصول استدلال نیست
درک شخصی من این است که اخلاق فقط با استدلالهای نظری شکل نمیگیرد. اخلاق در خانواده، مدرسه، دانشگاه، محیط کار و جمعهای دوستانه ساخته و بازساخته میشود. ممکن است یک فیلسوف اخلاق درباره این سخن توضیح دقیقتری بدهد؛ اما آنچه برای من اهمیت دارد، توجه نویسنده به همین بستر اجتماعی است. او صرفاً مقدمات و نتایج استدلالی را کنار هم نمیچیند، بلکه میکوشد زمینه تاریخی و اجتماعیِ وقوع رفتار را نیز ببیند. برداشت من این است که در کتاب تلاشی برای تلفیق رویکرد فلسفی و تاریخی صورت گرفته است.
عبور از خودسرزنشگری فرهنگی
از دوران مشروطه و شکلگیری بحث عقبماندگی، نوعی نقد فراگیر همهجانبه به فرهنگ و خلقیات ایرانی در برخی آثار پدید آمد. گویی برای پیشرفت باید تمام گذشته و هویت خود را کنار بگذاریم. نوشتههایی درباره خلقیات ایرانیان نیز گاه به این برداشت دامن زدهاند که بخش بزرگی از ویژگیهای فرهنگی ما مانع ترقی است و باید یکسره تغییر کند.
برداشت من از کتاب دکتر مهجور متفاوت است. ایشان نمیگوید همه چیز در تاریخ ما مطلوب بوده، اما میپرسد این جامعه در طول قرنها چگونه دوام آورده است. چه پیوندهایی مردم را در کنار هم نگاه داشتهاند؟ روشن است که اخلاق، تعاون، اعتماد و دین در دورههایی در حفظ این پیوندها نقش داشتهاند. اگر فقط سویههای منفی گذشته را ببینیم، ممکن است سرمایههای اخلاقی و تاریخی خود را نیز نادیده بگیریم.
این نگاه ایجابی به تاریخ ایران در بررسی دین هم دیده میشود. تجربههای ناموفق از نهادها یا حکومت دینی نباید ما را به این نتیجه برسانند که هرچه به دین مربوط است، لزوماً در تعارض با اخلاق قرار دارد. باید دید دین در چه مواردی به همبستگی، مسئولیتپذیری و انگیزش اخلاقی کمک کرده و در چه مواردی پیامدهای نامطلوب داشته است.
دو پیشنهاد درباره دامنه پژوهش
با همه اینها، دو نکته انتقادی دارم. نخست آنکه با توجه به مسئله و عنوان اثر، دوست داشتم بخش مربوط به ایران گستردهتر باشد. سه فصل نخست، فضای قابلتوجهی را به مقدمات نظری اختصاص دادهاند و فصل چهارم که قرار است محل بهکارگیری آن مقدمات باشد، میتوانست مفصلتر نوشته شود.
دوم آنکه همانقدر که باید تأثیرهای مثبت دین بر اخلاق را دید، لازم است درباره موارد آسیبزا نیز بیپرده سخن گفت. اگر دین در اخلاقیشدن جامعه ایرانی مؤثر بوده، باید پرسید کجا و چگونه بعضی صورتهای دینداری به رفتار غیراخلاقی، تعصب یا خشونت کمک کردهاند. این وجه مسئله نیز شایسته بررسی بیشتر است.
در پایان میخواهم بر اهمیت خواندن و گفتوگو درباره آثار یکدیگر تأکید کنم. گاهی کسانی سالها با هم آشنایند، اما حتی کتابهای یکدیگر را نخواندهاند. در چنین وضعی هر پژوهشگر در جزیره خود کار میکند و دیدگاهها به گفتوگویی زاینده وارد نمیشوند. ارزش این نشست فقط در معرفی یک کتاب نیست؛ در این است که آثارمان را جدی بگیریم، نقد کنیم و از زمینههای تخصصی یکدیگر بیاموزیم.
بخش چهارم | پاسخ نویسنده به نقدها
درباره عنوانبندی و حضور مؤلف در فصلهای نخست
دکتر مهجور: از دکتر طباطبایی و دکتر تاران برای محبت و نقدهایشان سپاسگزارم. ابتدا درباره ساختار عنوانها توضیحی بدهم. در فرایند آمادهسازی کتاب، این نظر مطرح شد که شمارهگذاری تفصیلی، ظاهر اثر را بیش از حد دانشگاهی و خشک میکند. من نیز با حذف شمارهها موافقت کردم و مسئولیت این انتخاب با خود من است. امروز میپذیرم که میشد بدون بازگرداندن آن شمارهگذاری، با تغییر اندازه و شیوه نمایش تیترها، سلسلهمراتب بحثها را روشنتر کرد. به این نکته توجه کافی نکرده بودم.
اما درباره کمرنگبودن صدای من در سه فصل نخست، باید بگویم که این انتخاب تا حد زیادی آگاهانه بوده است. قصد داشتم ابتدا معلوم شود پژوهشهای علمی درباره توانایی رفتار اخلاقی چه میگویند. در این زمینه، پژوهشگرانی مانند جیمز رست، آلبرت بندورا و جاناتان هایت سالها کار کردهاند و به امکانات مطالعاتی و تجربی گستردهای دسترسی داشتهاند. من نمیتوانم صرفاً بر پایه ترجیح شخصی، یافتههای آنها را کنار بگذارم.
برای نمونه، من شخصاً برای معرفت اخلاقی در انجام فعل اخلاقی اهمیت فراوانی قائلم؛ اما اگر پژوهشهای جاناتان هایت از نقش پیچیدهتر و غیرمستقیم آن سخن میگویند، موظفم آن یافتهها را جدی بگیرم. به همین دلیل در سه فصل اول بیشتر میخواستم دیدگاههای موجود را دقیق گزارش کنم و در فصل آخر از آنها برای فهم مسائل جامعه ایران بهره ببرم.
روش فصل چهارم و مسئله تخیل اخلاقی
درباره روش فصل چهارم، اصل ملاحظه را میپذیرم. پژوهش میدانی و دادههای پیمایشی میتوانستند به استحکام کار کمک کنند. بااینحال، هدفم این نبود که بدون پشتوانه و صرفاً بر اساس برداشتهای شخصی، فهرستی از ضعفهای جامعه ارائه کنم. سه فصل نخست، مجموعهای از مفاهیم و یافتههای فلسفی و روانشناختی را در اختیار من قرار داده بودند. تلاش کردم آنها را همچون ذرهبینی به دست بگیرم و در تاریخ و زندگی اجتماعی ایران، نشانههای مسئله را جستوجو کنم.
برای مثال، در بحث «تخیل اخلاقی» پرسیدهام که آیا نظام آموزشی ما بهاندازه کافی به پرورش تخیل خلاق توجه میکند؟ اگر آموزش هنر و توانایی تصویرکردن پیامدهای رفتار ضعیف باشد، ممکن است فرد نتواند موقعیت و رنج دیگری را بهخوبی در ذهن مجسم کند. شخصی که هنگام رانندگی با تلفن همراه کار میکند، شاید پیامدهای احتمالی این رفتار برای زندگی یک انسان دیگر را بهاندازه کافی تصور نکند. این مثال، صرفاً یکی از راههای نشاندادن اهمیت تخیل اخلاقی است.
یا در بحث شجاعت اخلاقی، به تاریخ طولانی فشارهای سیاسی و ترس اجتماعی توجه کردهام. وقتی شهروندان در دورههای مختلف با صورتهایی از استبداد یا ناامنی روبهرو بودهاند، باید پرسید این تجربهها چه تأثیری بر جرئت اعتراض، مسئولیتپذیری و توانایی عمل اخلاقی گذاشتهاند. این نوع بررسی به معنای نسبتدادن ترس به ژن یا سرشت مردم ایران نیست؛ برعکس، تلاش برای یافتن ریشههای تاریخی و اجتماعی مسئله است.
البته پژوهش محدودیت زمانی و اجرایی داشته است. دوست داشتم دامنه بررسی تاریخ ایران و جریانهای فکری آن را گستردهتر کنم، اما چنین کاری به پژوهشی مستقل و مفصل نیاز داشت. امیدوارم بتوانم در آینده موضوع توانایی رفتار اخلاقی در ایران را با تمرکز تاریخی و روشی بیشتر دنبال کنم.
درباره پیامدهای مثبت و منفی دینداری
نکته دکتر تاران درباره آسیبهای ناشی از برخی صورتهای دینداری مهم است. در کتاب نیز کوشیدهام نشان دهم که زندگی دینی، بهویژه وقتی با افراط و سختگیری همراه شود، چگونه ممکن است توانایی رفتار اخلاقی را به مخاطره بیندازد. بااینهمه، نمیتوانستم از نقش مثبت دین در همبستگی اجتماعی و ایجاد انگیزش اخلاقی در تاریخ این جامعه نیز چشم بپوشم. حاصل کار، تلاشی برای دیدن همزمان این دو سوی مسئله بوده است. طبیعی است که این توازن ممکن است در بخشهایی بهخوبی برقرار نشده باشد و نقدهای مطرحشده به کاملترشدن بحث کمک میکنند.

